غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

529

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بلورين گرفته از كيفيت بادهء كلفام و فروغ جرعهء فرح انجام هردل را سرورى ديگر و هر منزل را نورى غير مكرر بخشيدند و هريك از مجلسيان واله و حيران گلعذارى شده مضمون اين مقال در زبان گردانيدند رباعى در بزم طرب جام لبالب چه خوش است * از دست نگار سيم غبغب چه خوش است هرروز بگلرخى صبوحى چه نكوست * كام از لب لعل يار هرشب چه خوش است و در آن ايام از غايت الطاف عام نظم بفرمودهء شاه صاحبقران * منادى گرى شد بشارت رسان كه ايام سور است و هنگام عيش * مىياب نوشيد از جام عيش درين جشن كس را مگوئيد سخت * اگر تيره روز است اگر نيك بخت چو اين مژدگانى بمردم رسيد * گل شادمانى ز دلها دميد گرفتند از آن سور هركس مرام * زر و دو سر و دوز ساقى و جام آواز رود و سرود مطربان نغمه‌پرداز و مغنيان خوش آواز ناهيد را برقص آورد و نواى ناى و قانون و صداى عود و ارعنون در ضمير پيران چنگ پشت و جوانان چنگ زلف تاثير كرد نظم نى نائى نگويم نيشكر بود * زنيشكر چو شيرين كارتر بود نواى ارغنون و نالهء چنگ * از آن منزل برفتى تا بفرسنك و چون چند روز صغير و كبير و غنى و فقير بناى و نوش و جوش و خروش گذرانيده ع صبوح را بغبوق و عيوق را بصبوح متصل گردانيدند صاحبقران دريا دل و شاه‌زادگان و امرا و نوئينان و ايلچيان مصر و شام و فرنك و بلاد هند و دشت قبچاق و ساير اكابر و اشراف آفاق را بخلعت گرانمايه و انعامات موفور مباهى و مسرور ساخت و بساط ملاهى و مناهى را طى كرده بتمشيت معظمات امور مملكت پرداخت و ارباب احتساب را باجراء امر معروف و نهى منكر اشارت نمود و خلايق را از ارتكاب شراب و ساير منهيات نامشروع منع كرده بلوازم سپاس الهى اقدام فرمود و الحمد للّه المنعم المنان و عليه الاعتماد و التكلان . ذكر استعداد سپاه ظفر پناه جهة يورش ختا و اجازت يافتن حكام و ايلچيان اطراف و انجا صاحبقران مظفر لوا چون از طوى كان گل فراغت يافت با شاه‌زادگان و امرا طريق مشورت بتقديم رسانيده خاطر فرخنده مآثر جهة احراز مثوبت غزاغزم سفر پر خطر ختا قرار داد و فرمان همايون صادر شد كه تواچيان سپاه را هزار هزار شماره كرده هرجا قابليت اضافه داشته باشد از سر تحقيق سان زياده كنند و در دفاتر ثبت نمايند و امراء تواچى از ميران هزاره و صده مچلگا ستانند كه بچه يراق و دستور بيورش آيند و نوئينان و تواچيان بموجب فرموده كار بند شده حكام ولايات و سرداران اطراف بعد از قرارسان جهة جمع آوردن جريك متوجه مواضع خويش گشتند مقرر آنكه بيلجار معين باردوى كيهان بوى پيوندند و امير تيمور گوركان ازكان گل بسمرقند درآمده در مدرسه سرايملك خانم نزول